تبليغاتX
گاه رها شده در هیچ

گاه رها شده در هیچ

هیچ در هیچ در اوج

مقالات شمس

و بباید دانستن که بینهایت ٬ سخت دور است از بانهایت و این همه جملگی صورت سخن است و به بینهایت تعلق ندارد .

و سخن کجاست ؟....... آنجا که خداست .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط نوید  | 

حافظ

حسب حالی ننوشتی وشد ایامی چند

محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

ما به آن مقصد اعلی نتوانیم رسید

هم مگر لطف شما پیش نهد گامی چند

می چو ازخم به سبو رفت و گل افکند نقاب

فرصت عیش نگهدارو بزن جامی چند

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست

بوسه ای چند بر آمیزبه دشنامی چند

زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر

تا خرابت نکند صحبت بد نامی چند

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو

نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

ای گدایان خرابات خدا یار شماست

چشم انعام مدارید ز انعامی چند

پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش

که مگو حال دل سوخته با خامی چند

حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت

کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط نوید  | 

ذهن

ذهن تو فضاییست در پس مغز که تو رو با کل طبیعت و کائنات پیوند میدهد .مغز رهنمون ما در جهان مادی , ذهن در جهان کوانتمی و روح در فضای مجازیست . ذهن لایه ی گدازیست که از آن باید عبور کرد تا به روح رسید .
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط نوید  | 

گفتکو با کافکا

راهی که از ظواهر به شناخت کشیده شده طولانی و طاقت فرساست و چه بسا انسانهایی که رهروان ناتوانی هستند . اگر گاهی تلوتلوخوران به ما  همچون به دیوار برمیخورند باید گذشت کنیم .
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط نوید  | 

آگاهی

روزی دو مرید به پرچمی که در نسیم تکان می خورد می نگریستند اولی گفت :آن را میبینی هیچکس شک نمیکند که پرچم در حال تکان خوردن است .دومی گفت : خیر پرچم به خودی خود حرکتی ندارد این باد است که حرکت میکند . آن دو جدل را اینقدر ادامه دادند تا استاد پا در میان گذاشت و در جواب آنها گفت :شما هر دو در اشتباهید .تنها آگاهیست که حرکت می کند .
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط نوید  | 

چند بیت از دیوان شمس

آه چه بی رنگ و بی نشان که منم         کی ببینم مرا آنچنان که منم

گفتی اسرار در میان آور                       کو میان اندرین میان که منم

کی شود این روان من ساکن                اینچنین ساکن روان که منم

این جهان و آن جهام مرا مطلب             کین دو گم شد در آن جهان که منم

گفتم ای جان تو عین مایی گفت          عین چه بود در این عیان که منم

گفتم آنی گفت های خموش               در زبان نامدست آنکه منم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط نوید  | 

وابستگی

 وابستگی به هر چیزی در کائنات یعنی تغذیه کردن خودمون از یک انرژیه محدود و راه رهایی از این وابستگی ها فرار از اونها نیست بلکه آگاهانه به دام افتادن است و جستن پس از آن ، هیچ کس اشتباه گام بر نمی دارد و هر کس در جایگاه خود به دام های زندگیش برای جستن و پی بردن به رازهای هستی نیاز دارد .اگر کسی در دل کششی به سمت یک منبع انرژیه دنیوی داشته باشه و بدون شناخت و سیراب شدن از درس آن تنها بر اساس آموزه ها و تعصباتی که از گذشته در وی پدید امده از ان دوری بجوید و بگریزد درس لازم را فرا نخواهد گرفت و مطمئن باشید بازیه حیات طوری طراحی شده که تا وقتی تمام سکه ها رو پیدا نکنی وارد مرحله ی بعد نخواهی شد . البته به شما کمک خواهد شد .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 3:23 قبل از ظهر  توسط نوید  | 

پیشگویی آسمانی

ادامه ی خلاصه ی کتاب از حوصله ی اینجانب خارج است .

این کتاب نوشته ی جیمز ردفیلد هست و علاقه مندان می تونن از کتاب فروشی ها تهیش کنند .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 3:41 قبل از ظهر  توسط نوید  | 

بصیرت سوم

 

این بصیرت به ما می آ موزد که چیزی جز قوانین فیزیکی در کائنات جریان دارد به عبارت دیگر این جهان بر اساس انرژی های پدیده های مختلف اداره می شه و هر کدام از ما قصد به دست آوردن انرژی رو داریم .

بصیرت سوم می گوید خمیره اساسی و اصلی هستی نوع خاصی از انرژی است که طبق خواسته و انتظار بشر می تواند در جهان جریان یافته و سیستم های دیگر انرژی را تحت تاثیر قرار دهد.کتیبه پیش بینی میکند که بشر در پایان هزاره دوم این انرژی را کشف می کند و مشاهده این انرژی با توجه بیشتر نسبت به زیبایی ها آغاز می شود.ادراک زیبایی مثل یک فشارسنج است که به ما نشان می دهد تا چه حد به مشاهده واقعی انرژی نزدیک هستیم زیرا به محض اینکه انرژی را مشاهده کنی می فهمی که انرژی و زیبایی در یک راستا قرار دارند.اساسی ترین خصوصیاتی که ما به یک چیز زیبا نسبت می دهیم مشابه هستند.وقتی موجودی به نظر ما زیبا می آید معمولا واقعی تر-جذاب تر و درخشان تر به نظر می آید.جلب توجه می کند -تابناک است و در مقایسه با کدورت رنگ موجودات دیگر شفاف تر است.
بعد به دیدن گیاهانی می روند که در این مرکز تحقیقاتی پرورش داده می شوند و به طرز جالبی سالم و به دور از هرگونه آفت و نقصی هستند و برای او توضیح داده می شود که این گیاهان تحت مراقبت و توجه مستقیم بوده اند مثل زیر و رو کردن خاک اطراف و مراقبت روزانه.در ضمن وقتی مراقب بطور ذهنی روی این گیاهان تمرکز می کرد و از آنها میخواست که رشد سالمتری داشته باشند این اتفاق رخ می داد و چنین گیاهان در مقایسه با گیاهان دیگر که این اعمال روی انها صورت نمی گرفت رشد بهتری داشتند.از طرف دیگر خوردن این چنین گیاهانی باعث می شد نیروی جسمانی افراد بیشتر شود.
بعد برای او توضیح می دهند که این انرژی قابل رویت است.
بصیرت سوم ذات زیبایی را توضیح می دهد و این ادراک را به عنوان راهی که به مشاهده حوزه های انرژی توسط بشر می انجامد توصیف می کند.وقتی حوزه ها را مشاهده کردیم فهم ما از جهان فیزیک...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 3:39 قبل از ظهر  توسط نوید  | 

خلاصه ی بصیرت دوم ( جنگ هفتاد و دو ملت )

در این بصیرت کتاب در باره ی تاریخ گذشته ی انسان نگاهی بازتر و کاملتر ارائه میده که در کمتر منبعی به آن اشاره شده ( گرچه در کتاب گریز از آزادی نوشته ی اریش فروم به تفصیل به این موضوع پرداخته شده و آنطور که پیداست فروم به ارزیابیه درستی در مورد این سیر تکاملی رسیده اما راه حلی برای عبور از آن ارائه نکرده ) طبق این برسی در قرون وسطی ( به جامعه ی اروپا اشاره می کنم زیرا ....) مردم از زمانی که متولد میشدن تا زمان مرگ به طبقه ی خاص خود متعلق بودند کارگر همیشه کارگر بود و تاجر  و اشراف زاده تا انتهای عمر تاجر و اشراف زاده بودند قدرت در دست روحانیت کلیسا بود ( به عبارت دیگر کلیسا نقش حلقه ای را  بین مردم وخداوند داشت و ملاک رستگاری بخشیده شدن از طرف روحانیت کلیسا بود هیچ شخصی قادر به تغییر طبقه اجتماعیه خویش نبود اما از طرفی کارگر می دانست در صورت انجام وظیفه همیشه درامدی برای گذران زندگی خواهد داشت و همچنین تاجر میدانست همیشه به ازایه اجناس محدود خویش مشتریان خویش را خواهد داشت و هر دو میدانستند در این شرایط در صورت مطیع بودن از طرف کلیسا بخشیده خواهند شد .به عبارت دیگر گرچه انسان ظاهرا در قفسی که اجتماع تحمیل می کرد محبوس بود اما از طرفی همواره احساس امنیت داشت .

در دوران رنسانس به بعد این زندان شکسته شد و شخص مستقیما خود با خداوند خویش روبرو شد قدرت کلیسا از بین رفت و شخص جایگاه اجتماعیه خویش را در گرو تلاش و اقبال خویش دید  ( در این دوران طبق تعلیمات مذهبیه مارتین لوتر کینگ ملاک رستگاریه شخص به هیچ وجه به خود وی مربوط نمی گشت بلکه این خداوند بود که درباره ی وی تصمیم می گرفت و شخصی را به انتخاب خویش رستگار می کرد و یا بالعکس او را جزو لعنت شدگان قرار میداد به همین علت مردم برای اینکه بتوانند از طرفی امیدوار به آینده و رستگار شدن بمانند و از طرفی خود را از این انتظار رها کنند به کار کردنه بیش از حد روی آوردند و از این زمان کار و ثروت به صورت ارزشی جدید در بین مردم رواج یافت ، به عبارتی اگر شخصی در کار و ثروت اندوزی موفق میشد خود را جزو نظرکردگان و رستگاران میدانست و در غیر اینصورت جزو لعنت شدگان به همین علت هر کسی بیشتر به کار کردن و ثروت اندوزی شتافت ).

در این دوران گرچه شخص خود را آزادتر از گذشته میدید اما از طرفی خود را در طوفان اجتماع و طبیعت کاملا بی پناه میدید واین باعث حس نگرانی و ترسی بیش از حد در وی شد حال زمان استثمار از طرف دیگران بود جهان به یکباره به آوردگاهی در جهت جنگ و رقابت اقتصادی تبدیل گشت تجار بزرگتر از طرف تجار بزرگتر خود را در معرض تهدید و نابودی می دیدند (البته اقلیت اشراف و کارگران تا حدی از این نگرانی مصون بودند زیرا اولی جایگاهی ثابت داشت و دومی چیزی برای از دست دادن نداشت ) .

بشر باز هم نتوانسته بود به آزادی (آرامش و رهایی ) برسد و در ضمن بر نگرانی هایش نیز افزوده شده بود این چنین بود که در دوران بعدی در کنار ای طرز فکر استثماری و رقابت گروهی باز هم به مسیر خویش در راه رسیدن به آزادی ادامه دادند و در این دوران دست به دامن علم و شناخت قوانین فیزیکی حاکم بر جهان اطرافشان شدند علم پیشرفت کرد انقلاب های فرهنگی و صنعتی با سرعتی زیاد در سراسر جهان به وقوع پیوست حکومت های دموکراسی به وجود امد و نقش کلیسای قرون وسطی و تعلیمات لوترکینگ رنگ باختند ، این بار نوبت علم و فرهنگ بود که بخت خویش را در راه ازادی بشریت امتحان کنند اما پس از مدتی گرچه مردم به ازادی نسبی و ظاهری نسبت به دوران قبل دست پیدا کرده بودند اما کم کم سر و کله غول هایی به مراتب بزرگتر پیدا شد جهان صنعتی بیش از انکه ازاد کننده باشد شروع کرد به منزوی کردن انسان ها ، روابط انسانی رو به انحطاط گذاشت حکومت های به ظاهر دموکرات توسط اب قدرت های تجاری اداره شد و اطبقه ی متوسط و پائین اجتماع به مثابه ی آلت دستی شدند در راه به دست امدن اهداف غول های تجاری و بعضا چند ملیتی اینبار بیش از هر زمانی ارتباطات انسانی متزلزل شد در بسیاری از مواقع نه کارگر صاحب کار خویش و یا حتی مقامی دو طبقه بالاتر از خویش را می دید و نه در فروشگاه های زنجیره ای که زاییده ی این دوران بود مشتری موفق میشد صاحب فروشگاه را ببیند مردم همه در فشاری جدید قرار گرفتند و تبدیل شدند به ماشین های پول سازی برای قدرتمندان (تمام مطالب به صورت کلی بیان شده و مطمئنا در این مسیر استثنائاتی نیز وجود داشته ) از طرفی اشخاصی که موظف به گرداوری سرمایه برای خانواده ی خویش بودند ( اکثرا مردان ) این فشار وارده و احساس ضعف رو در خانواده ی خویش به خاطر گریز از عدم آرامش به صورتی بر عکس نشان میدادند که این باعث شد روابط داخلی خانواده ها هم رو به زوال بگذارد .

اینبار هم انسان آزاد نشده بود ، علم هم شکست خورد وضعیت پیش آمده بیشتر شبیه باتلاقی است که هرچه بیشتر در آن دست و پا میزنیم بیشتر در آن فرو مرویم ، اما واقعا راه رهایی کجاست  ؟ چرا هر چه بشر بیشتر تلاش می کند به جای انکه بیشتر از پیش آزاد بشه بیشر در منجلاب ترس ها ، تهدید ها و نگرانی ها فرو میرود  ، عیب کار از کجاست و بشر برای رهایی از این بند ها چه راهی باید بیابد ؟

این سوالیست که در کتاب گریز از آزادی نوشته ی اریش فروم مطرح می شود اما به جوابی نمیرسد و در بصیرت دوم از کتاب پیشگویی آسمانی نوشته ی جیمز ردفیلد نیز به آن پرداخته شده است که در فصل های بعد سعی در حل این معما اما اینبار از راه حقیقیه آن می کند .

پی نوشت ۱ : ردفیلد تا این اندازه موضوع رو باز نکرده اما فروم بسیار بسیار کامل به این موضوع پرداخته .

پی نوشت ۲ : شناخت لوترکینگ و قبل از آن مرحله ی ۱ و ۲ از شناخت خداوند هست که در آینده سعی می کنم بیشتر به این موضوع بپردازم ( خداوند جنگ و گریز )

پی نوشت ۳ : به نظر من تمام این درد ها در اروپا زیر سر اندیشمندان و فلاسفه ایست که فکر کردند رسالت دارند تا نقش خدا رو بازی کنند و جهان و بشریت رو به آزادی ، کمال و حقیقت رهنمون سازند ، البته همینطور که می بینید تمامی این نگرش ها لازم بوده تا بشر به جایگاهی برسد که در حال حاضر رسیده .

پی نوشت ۴ : همواره کسانی در طول تاریخ بوده اند که سوار این قایق پوسیده نشدند .

پی نوشت ۵ : خلاصه ی بصیرت دوم در ادامه ی مطلب .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 10:42 بعد از ظهر  توسط نوید  |